آرشیو مرداد ماه 1405

پایگاه اطلاع رسانی آوای نخلستان هرمزگان

چرا نشريات، بايستي شناسه يكتا دريافت كنند؟
نشريه آواي نخلستان 161 منتشر شد
جنوب کشور را قربانی سیاست نکنید؛ مردم نان می‌خواهند، نه جنگ!
خواجه عطا نخستین قهرمان مبارزه با استعمار
یاد آن جگرگوشگان شهید میناب، مرهم است نه نیشتر
آموزش فنی‌وحرفه‌ای هرمزگان رتبه نخست در سطح کشور کسب کرد

جنوب کشور را قربانی سیاست نکنید؛ مردم نان می‌خواهند، نه جنگ!

جنوب کشور را قربانی سیاست نکنید؛ مردم نان می‌خواهند، نه جنگ!

 

جنوب کشور

مردم زحمتکش جنوب ایران سال‌هاست یک حقیقت تلخ را با پوست و استخوانشان تجربه کرده‌اند؛

وقتی صنعت نیست، کارخانه نیست، سرمایه‌گذاری بزرگ نیست و فرصت شغلی کافی وجود ندارد، خلیج فارس برای بسیاری از این مردم فقط یک دریا نیست؛ نان سفره آنهاست.

۴۷ سال است مردمی که می‌توانستند در شهر و دیار خودشان کار کنند، برای پیدا کردن روزی حلال راهی آن سوی آب شدند.

نه برای خوش‌گذرانی. نه برای قدرت. نه برای سیاست. برای نان!

با دست‌های پینه‌بسته کار کردند، تجارت کردند، عرق ریختند، سرمایه ساختند و بخشی از همان پول را دوباره به وطن برگرداندند. مدرسه ساختند. مسجد ساختند. درمانگاه و بیمارستان ساختند. به فقرا کمک کردند. جهیزیه دادند. به جوانان کار دادند. و هزاران خانواده از دسترنج همین مردم نان خوردند.

کارهایی که معمولا دولت جمهوری اسلامی بایستی برای شهرها و روستاهای جنوب انجام می داد همین مردم خیر جنوب، انجام دادند.

حالا سؤال اینجاست:

اگر دولت نتوانسته برای این مردم کارخانه و شغل بسازد، چرا باید همان روزنه کوچک درآمدشان را هم ببندد؟ اگر نتوانسته‌اید برای جوان بیکار هرمزگان، بلوچستان، لارستان، خوزستان و بوشهر شغل بسازید، چرا کاری می‌کنید که همان جوان، آخرین امیدش را هم از دست بدهد؟ اگر نتوانسته‌اید سرمایه‌گذار جذب کنید، چرا سرمایه‌گذاران موجود را فراری می‌دهید؟ اگر نمی‌توانید ثروت تولید کنید، چرا اجازه می‌دهید ثروت مردم در یک شب نابود شود؟

در چند ماه گذشته، زندگی هزاران انسان زیرورو شده است. تاجرانی که سال‌ها با آبرو کار کردند، رفتند. مغازه‌هایی که حاصل عمرشان بود، رها شد. سرمایه‌هایی که با سال‌ها زحمت جمع شده بود، خاکستر شد. خانواده‌هایی که روی درآمد پدرشان حساب کرده بودند، ناگهان بی‌پشتوانه شدند. یک تصمیم سیاسی ممکن است برای یک مقام فقط یک امضا باشد؛ اما برای یک خانواده می‌تواند نان شب، آینده فرزند و تمام سرمایه یک عمر باشد.

این را بفهمید!

پشت هر مغازه یک خانواده است. پشت هر تاجر یک عمر زحمت است. پشت هر سرمایه، هزاران ساعت کار و تلاش است. پشت هر کارگر، چند شکم گرسنه است. وقتی یک نفر را از کار می‌اندازید، فقط یک نفر بیکار نشده؛ یک خانواده آسیب دیده است. وقتی هزاران نفر را از کار می‌اندازید، با هزاران خانواده طرف هستید. و وقتی هزاران خانواده را فقیر می‌کنید، جامعه را به سمت بحران می‌برید.

مردم جنوب تاوان کدام گناه را می‌دهند؟ گناهشان این است که کنار خلیج فارس زندگی می‌کنند؟ گناهشان این است که تجارت کرده‌اند؟ گناهشان این است که با زحمت خودشان زندگی ساخته‌اند؟ گناهشان این است که نمی‌خواهند دستشان جلوی کسی دراز باشد؟ چه کسی سرمایه‌های نابودشده را برمی‌گرداند؟ چه کسی سال‌های از دست‌رفته را جبران می‌کند؟ چه کسی جواب جوانی را می‌دهد که امروز بیکار است و فردا شاید دیگر امیدی برای ماندن نداشته باشد؟

و چه کسی پاسخگوی خانواده‌ای است که نان‌آورش یک‌شبه از هستی افتاده است؟ بس است!

بس است جنگ. بس است دشمنی. بس است تهدید. بس است تنش.

بس است هزینه‌ای که مردم باید بابت تصمیم سیاستمداران بدهند.

۴۷ سال دشمنی و درگیری کافی نیست؟ اگر جنگ و دشمنی نسخه موفق اداره کشور بود، بعد از ۴۷ سال امروز باید یکی از ثروتمندترین، آرام‌ترین و قدرتمندترین جوامع دنیا می‌بودیم. اما امروز بسیاری از مردم به آینده فرزندانشان امید ندارند. جوان دنبال کار است. خانواده دنبال درآمد است. تاجر دنبال امنیت سرمایه است.

و بسیاری از مردم به جای اینکه بپرسند «چگونه آینده‌ام را بسازم؟» می‌پرسند: «چگونه از این کشور خارج شوم؟» این فاجعه است! کشوری که جوانش آرزوی رفتن دارد، قبل از هر دشمن خارجی باید به مشکلات داخل خودش نگاه کند.

مردم با درآمدهای ناچیز چگونه باید زندگی کنند؟ چگونه باید اجاره بدهند؟ چگونه باید فرزند بزرگ کنند؟ چگونه باید درمان کنند؟ چگونه باید آینده بسازند؟ مردم موشک نمی‌خواهند؛ امنیت می‌خواهند. مردم شعار نمی‌خواهند؛ شغل می‌خواهند.

مردم وعده نمی‌خواهند؛ سفره‌ای می‌خواهند که هر روز کوچک‌تر نشود. مردم دشمنی نمی‌خواهند؛ آرامش می‌خواهند.

امارات، قطر و کویت و کشورهای منطقه اگر همسایه‌اند، چرا باید دشمن باشند؟ مگر نمی‌شود با هم تجارت کرد؟ مگر نمی‌شود با هم ساخت؟ مگر نمی‌شود رقابت کرد بدون اینکه آرزوی نابودی یکدیگر را داشت؟

دنیا سال‌هاست فهمیده که کشورها می‌توانند با هم اختلاف داشته باشند اما تجارت کنند، مذاکره کنند و مردمشان را قربانی نکنند.

سیاستمداران اختلاف می‌کنند؛ مردم هزینه می‌دهند. این معادله باید عوض شود. اگر کسی واقعاً دلش برای مردم ایران می‌سوزد، باید یک روز از خودش بپرسد: آیا ادامه این مسیر، زندگی مردم را بهتر کرده یا سخت‌تر؟ آیا جوان ایرانی امروز امیدوارتر است یا ناامیدتر؟ آیا سرمایه‌گذار امروز با خیال راحت سرمایه‌گذاری می‌کند یا از فردای خودش می‌ترسد؟ آیا مردم جنوب امنیت اقتصادی بیشتری دارند یا کمتر؟ اگر پاسخ‌ها تلخ است، شجاعت داشته باشید و مسیر را تغییر دهید.

یک چرخش واقعی. یک تغییر ۱۸۰ درجه. از جنگ به صلح. از تنش به مذاکره. از انزوا به تجارت. از فراری دادن سرمایه به جذب سرمایه. از بیکاری به اشتغال. از مهاجرت اجباری جوانان به ساختن آینده در وطن. مردم جنوب دشمن هیچ‌کس نیستند.

آنها فقط می‌خواهند کار کنند. تجارت کنند. سرمایه بسازند. به خانواده‌شان نان بدهند و با عزت زندگی کنند و حتی به دولت هم کمک کنند. اما یک هشدار جدی: جامعه‌ای که انسان‌های زحمتکش را یک‌شبه فقیر می‌کند، باید نگران فردای خودش باشد.

فقر فقط خالی شدن جیب نیست؛ فقر می‌تواند امید را هم از انسان بگیرد. وقتی امید از بین برود، آسیب‌های اجتماعی بیشتر می‌شود، جرم بیشتر می‌شود و خانواده‌ها بیشتر فرو می‌ریزند. پس قبل از اینکه دیر شود، صدای مردم را بشنوید.

مردم جنوب را قربانی سیاست خارجی نکنید. دریا را از نان مردم جدا نکنید. سرمایه مردم را نابود نکنید. جوانان را مجبور به مهاجرت نکنید. تاجر را دشمن نبینید؛ او بخشی از اقتصاد کشور است.

و مهم‌تر از همه: برای یک‌بار هم که شده، مردم را مقدم بر سیاست قرار دهید.

۴۷ سال کافی است. این مردم دیگر توان پرداخت هزینه بیشتری ندارند. آنها جنگ نمی‌خواهند. نان می‌خواهند.

موشک نمی‌خواهند. امنیت می‌خواهند. دشمن نمی‌خواهند. همسایه و شریک تجاری می‌خواهند. وطن را دوست دارند؛ اما وطنی می‌خواهند که زندگی کردن در آن، با آرامش و امید باشد.

بس است! وقت آن رسیده به جای اینکه از مردم بخواهیم برای سیاست‌ها هزینه بدهند، سیاست‌ها را برای زندگی مردم تغییر دهیم. مردم را نجات دهید؛ قبل از آنکه فقر، بیکاری و ناامیدی چیزی برای از دست دادن باقی نگذارد.

خواجه عطا نخستین قهرمان مبارزه با استعمار

خواجه عطا نخستین قهرمان مبارزه با استعمار

 
"جنوب ایران همواره خط مقدم دفاع ایران در خلیج فارس بوده است"
خواجه عطا وزیر ملوک هرمز در اواخر قرن ۱۵ میلادی، سیاست مداری که تا زنده بود از سلطه پرتغالی ها در جزیره هرمز جلوگیری کرد. او نه تنها یک حاکم محلی بود بلکه جنگجویی دلیر،مدیری زیرک و سیاستمداری آینده نگر بود.خواجه عطا حضور اشغالگران پرتغالی را خیلی زود تر از فرمانروایان درک کرد.لشکری فراهم کرد و در اولین یورش پرتغالی ها،در برابر آنها ایستادگی کرد ولی متاسفانه شکست خورد و پرتغالی ها جزیره هرمز را اشغال کرد. خواجه عطا آرام ننشست،با سیاست زیرکانه  و تدبیر خود بین کاپیتان ها و آلبوکرک سردار پرتغالی اختلاف انداخت و شکاف ایجاد کرد.این امر موجب شد.آلبوکرک نیروهایش را جمع کرده، عقب نشینی کرد و به هند بازگشت.
سردار پرتغالی لشکری مجهزتر فراهم کرد و برای بار دوم به هرمز حمله کرد ولی باز هم در مقابل خواجه عطا شکست خورد و موفق به تصرف جزیره نشد و به هند بازگشت.
در سومین یورش پرتغالی ها در سال ۱۵۰۷ م (۹۱۳ق)متاسفانه خواجه عطا رخ در نقاب خاک کشیده بود و پرتغالی ها توانستند جزیره هرمز را به مدت ۱۱۷ سال به تصرف خود در آورند.
با وجودی که خواجه عطا نقش بسیار مهم و ارزنده ای در پاسبانی از خلیج فارس و جلوگیری از استعمار داشته است متاسفانه در تاریخ جنوب کمتر شناخته شده است. فقط  در بندرعباس محله ای به نام خواجه عطا نامگذاری شده است.

به قلم: نصرالله کریمی

یاد آن جگرگوشگان شهید میناب، مرهم است نه نیشتر

یاد آن جگرگوشگان شهید میناب، مرهم است نه نیشتر

بزرگداشت شهدای دانش‌آموزان مدرسه میناب در تفلیس

در روزگارانی که آسمان دیارمان سنگین است و اندوه‌نامه‌ی میناب، چون غباری تیره‌وتار بر جان‌ها می‌نشیند، در ژرفای سینه‌ها رستاخیزی خاموش برپا می‌شود؛ همان لرزش پنهان و سوزانی که با شنیدن نام کودکی پرپرشده، بی‌صدا از بندبند استخوان‌ها می‌گذرد.

دستان کلام می‌لرزد و سرگردان می‌مانیم که چه بگوییم؛ مبادا واژه‌ای نابجا، دفتر زخم‌های کهنه را پیش چشم پدر و مادری داغدار بگشاید. پس به کنج سکوت پناه می‌بریم. اما دریغ که سکوت، همیشه نشانه‌ی احترام نیست؛ گاه سنگی گران است که بر شانه‌های دل بازماندگان فرومی‌افتد.

پدران و مادرانی که نوگل زندگی‌شان را از دست داده‌اند، حتی برای لحظه‌ای از یاد فرزندشان جدا نمی‌شوند. غیبت آن کودک، تنها یک «نبودن» نیست؛ حضوری است که در همه‌جای زندگی جریان دارد:

- در میان عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌هایی که دیگر دستی برای نوازششان دراز نمی‌شود؛

- در جامه‌هایی که هنوز عطر کودکی و زندگی را در تار و پود خود نهفته دارند؛

- در جای خالی او بر سفره‌ای که دیگر گرمای گذشته را ندارد؛

- و در دل شب‌هایی که سکوت تلخ، نغمه‌ی خنده‌های شیرینش را در خود فرو برده است.

آنان هر سپیده‌دم، با خانه‌ای که از نبودنِ او پر شده است، چشم به جهان می‌گشایند؛ با نامی که هنوز در دهلیزهای خانه نفس می‌کشد. آرامش این داغداران در خاموشی ما نیست، بلکه در طنین دلنشین یادآوری است. کودکی که دیگر در آغوش مادر نمی‌آرامد، تا ابد فرزند همان مادر است. خزان مرگ هرگز جامه‌ی «پدر» و «مادر» بودن را از تن کسی بیرون نمی‌آورد؛ تنها سیمای عشق را آسمانی‌تر و جاودانه‌تر می‌سازد.

پس شاید والاترین جلوه‌ی مهربانی آن باشد که با شهامت و مهر، نام آن کودک را بر زبان جاری کنیم و در حضور پدر و مادرش، یادش را گل‌باران سازیم و بگوییم:

«اگر دلتان تاب می‌آورد، از روشنی چشمان فرزندتان برایمان بگویید...»

یا ساده‌تر و صمیمانه‌تر:

«نام دلبندتان هنوز بر تارک خاطره‌های ما می‌درخشد. آنان اگرچه پر کشیدند و به فیض شهادت رسیدند، اما تا همیشه سند مظلومیت این سرزمین و مایه‌ی افتخار این ملت خواهند بود.»

از یاد نبریم که جامعه‌ی جویای انسانیت، پیش از هر چیز باید «هنر شنیدن» را بیاموزد. خانواده‌های داغدار، بیش از جمله‌های قالبی و واژه‌های خشک، نیازمند همدلی صبوری هستند که بی‌هیچ قضاوتی کنارشان بنشیند و مجال دهد از غنچه‌ی پرپرشده‌ی خویش سخن بگویند. گاه یک تماس کوتاه، پیامکی ساده که نام مقدس کودک را در خود داشته باشد، یا حتی حضوری آرام و خاموش در کنار آنان، بسیار عمیق‌تر از صدها عبارت تسلی‌بخش بر جانشان می‌نشیند.

سوگ، تقویم و مرز نمی‌شناسد.

ماه‌ها و سال‌ها پس از این خزان، دیدن چهره‌ای در قاب عکسی قدیمی یا شنیدن نامی در گذر زمان، می‌تواند آتشفشان اندوه را بار دیگر برافروزد. در آن لحظه‌های لطیف و شکننده، آنچه دل را می‌شکند، بر زبان آوردن نام فرزند نیست؛ بلکه غبار فراموشی است. هیچ پدر و مادری از شنیدن نام فرزندش نمی‌رنجد؛ نیشتر واقعی آنجاست که احساس کند آن وجود نازنین، گویی هرگز بر خاک این جهان قدم ننهاده است.

اگر قرار است از داغ سنگین میناب درسی بیاموزیم، آن درس تنها درباره‌ی جنگ و ویرانی نیست؛ بلکه مکتبی بلند از انسانیت است. اینکه بدانیم پس از خاموش شدن غرش بمب‌ها و فروکش کردن هیاهوی خبرها، زندگی برای این خانواده‌ها همچنان ادامه دارد؛ با یاد و جای خالی کودکی که تا ابد عضو جاودان آن خانه خواهد ماند.

وظیفه‌ی ملی و ایمانی ما ــ از آحاد مردم تا مسئولان ــ آن است که نگذاریم نام و یاد آن کودکان شهید در غوغای زمانه به غبار فراموشی سپرده شود.

- نامشان را با افتخار بر زبان آوریم.

- یاد پاکشان را چون مشعلی فروزان زنده نگه داریم.

زیرا تا هنگامی که نامشان بر زبان‌ها جاری است، حضور سبز و ملکوتی آنان نیز در جان و خاطره‌ی این سرزمین زنده خواهد ماند.

به قلم: مجید سجادی پناه